حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

یکشنبه, ۱۵ شهریور , ۱۴۰۵ Sunday, 6 September , 2026 ساعت ×
دل‌نوشته به جوانان این مرز و بوم
1405-06-15 ساعت: 1:51
شناسه : 9608
بازدید 3
0

نامه ای به جوانان ایران زمین

پ
پ

به یاد شهید خلبان «حسین مهدویان»، آن جوان ۲۴ ساله‌ای که از میان درس و دانشگاه، بال پرواز گرفت و در آسمان افتخار، پر گشود…

سلام بر تو ای جوانِ این سرزمینِ همیشه سرفراز.

به این جوان بیست‌وچهارساله بنگر؛ که تازه بهار عمرش را می‌گذراند، تازه رشته‌های زندگی‌اش را به هم گره زده بود؛ همسر، آرزوها، تحصیلات عالی، شغلی که دوست داشت و راهی که خودش انتخاب کرده بود. اما دلش بزرگ‌تر از این حرف‌ها بود. دلش برای این مملکت می‌تپید، برای ناموس این آب‌وخاک، برای دینی که به آن عشق می‌ورزید.

او می‌توانست در دانشگاه بماند، مهندس مکانیک شود، زندگی آرامی داشته باشد، کنار خانواده باشد، از خوشی‌های جوانی لذت ببرد. اما او راه دیگری را برگزید؛ راهی که شاید سخت‌ترین راه ممکن بود، اما محکم‌ترین و عاشقانه‌ترین.

«حسین از ابتدا هیئتی بود…» پدرش این را می‌گوید؛ اینکه پسرش با عشق اهل‌بیت (ع) بزرگ شد، با روضه‌ها و سینه‌زنی‌ها، با مجلس‌های عزای سیدالشهدا (ع). این عشق را با خود به لباس خلبانی هم برد؛ در دل بالگرد نشست و در آسمان همین عشق را فریاد زد.

جوانی که هم‌زمان با آخرین ترم‌های کارشناسی، در مقطع ارشد هوافضا قبول شد، یعنی هوش و استعداد؛ اما این را هم می‌دانست که علم بدون غیرت، ارزشی ندارد. او علمش را در خدمت میهن قرار داد.

همسر جوانی داشت که تازه زندگی مشترک را آغاز کرده بودند. می‌توانست بماند، می‌توانست بهانه بیاورد که من تازه ازدواج کرده‌ام، تازه درس تمام کرده‌ام، من باید باشم… اما او ایستاد. او در صف اول قرار گرفت.

دیشب که خبر شهادتش را به پدر دادند، پدر چه حالی داشت؟ پدری که دست و پای پسر و همرزمانش را می‌بوسید و می‌گفت افتخار می‌کنم. پدری که روزی با نان حلال، تنِ این جوان را پرورانده بود و حالا نتیجه‌اش را می‌دید:

«پدر، من و همه همسنگرهایم به خاطر نان حلالی است که شما به ما دادید، در این مسیر ایستاده‌ایم.»

این نان حلال، این سفره پاک، چه برکتی دارد که جوانی را تا پای جان پیش می‌برد؟ پدری که در دل شب برای فرزندش دعا می‌کرد، مادری که با اشک‌هایش وجودش را پاک می‌نمود، حالا می‌بینند که آن نان حلال، ضامن ایستادگی یک خلبان در آسمان خطر شده است.

ای جوانان ایران!

به این شهید نگاه کنید که سنی از شما ندارد. او می‌توانست شانه خالی کند، می‌توانست به بهانه درس و زندگی عقب‌نشینی کند، اما او با انتخاب خودش، با عشق خودش، قدم در راهی گذاشت که پایانش شهادت بود. او ثابت کرد که می‌شود هم دانش‌آموختهٔ هوافضا بود، هم خلبان، هم همسر، هم جوان، و در عین حال در خط مقدم دفاع از میهن ایستاد.

آخرین حرفش را پدرش برایمان روایت کرد:
«ما علی‌الاصول پای رهبر عزیز انقلاب و پای ایران عزیزمان هستیم.»

این یک شعار نیست، این یک عهد است. عهدی که با خونش امضا کرد.

امروز که پای سفرهٔ نان حلال پدر و مادرتان نشسته‌اید، بیندیشید که قرار است با این نان چه کنید؟ آیا آن را وسیله‌ای برای آرامش و راحتی خود می‌کنید، یا سرمایه‌ای برای ایستادگی در راهی که به آن ایمان دارید؟

خدایا، حسین را با حسین (ع) محشور کن. به مادرش، به همسر جوانش، به پدری که با افتخار از او می‌گوید، صبری عظیم عطا کن.
و به ما جوانان این سرزمین، غیرتی بده که بدانیم زیستن فقط به سال‌های عمر نیست، بلکه به عمق ایستادن است.

یادش گرامی، راهش پر رهرو باد.

اسماعیل حیدری
خادمیار شهدا
شهریور ۱۴۰۵

#شهید_مهدویان

#شبکه_ملی_خادمیاران_شهدا
#شعبه_مرکزی_استان_قزوین

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.